| روابط تاريخي سيستان و هند |
|
| دوشنبه, 07 مرداد 1387 13:57 | |||
|
پس از آرياهاي كهن، سكاهاي به سيستان آمده حكومتي را در سيستان پي مي افكنند كه شامل بخش هاي بزرگي از شبه قاره هم مي شود و به همين جهت آن حكومت را "هندوسيت" يا هندوسكايي هم ناميده اند. همزمان، سكاها بعنوان آخرين قوم آريايي از سيستان بزرگ آن روزگار به هند مي روند و درايالت هاي بسياري جاي مي گيرند. پژوهشگران كنوني راجپوت ها رااز جمله بقاياي سكاها مي دانند و راجستان را كه معناي جايگاه شاهان مي دهد از جمله جايگاه هايشان در هند. (2) شاهنامه سند كهن ايراني است كه در آن از ارتباط پهلوانان سيستان، از جمله رستم دستان، با هند سخن به ميان آمده است. با آغاز دوره اسلامي، سيستاني هايي كه به آئين نو گردن ننهاده اند، همچون ديگر ايراني ها، به هند پناه مي برند، در اين دوره از تاريخ حتي بسياري از نواحي سيستان بزرگ كلاً به هند مي پيوندد. (3) در سده هاي اوليه ي اسلام بي ترديد، سيستاني هاي مسلمان شده ي فراواني در لشكر هاي مطوعه به هند رفته اند، از همان قرن ها از سفرهاي حمزه ي سيستاني پسر آذرك به هند سند مكتوب هم داريم. (4) زنده ياد ملك الشعراي بهار، انبوه سيك هاي هند را اولاد و احفاد ژنده پيلان يا پادشاهان كهن زابلستان مي داند. (5) در قرن هفتم هجري به دنبال حمله ي چنگيز به ايران يا به نوشته ي تاريخ فرشته (از آسيب سپاه چنگيزيه) از سيستان هم چنان خيل عظيمي به هند مي روند كه به نام بزرگانشان، يكي از محلات دهلي را محله سجزي يا سيستاني مي نامند، همچنان كه محلات ديگري را به نام منطقه هاي ديگر ايران. (6) در قرن هشتم هجري هم اين مهاجرت ها همچنان بصورت گسترده ادامه دارد. (7) پس از آن در دوره صفويه و بر اثر تاخت و تازهاي ازبكان به شرق ايران، آنچنان مهاجرت هايي از سيستان به هند صورت مي گيرد كه به باور من بزرگترين مهاجرت سيستاني ها از سيستان، در طول تاريخ است. اين مهاجرت ها كه از بيشتر صفحات احياءالملوك ملك شاه حسين سيستاني مستفاد مي شود، حتي شامل ملوك سيستان هم مي شود. امروزه ما فقط از ملوك سيستان آن روزگار كه نام و نشانشان را حفظ كرده اند، جمعيت قابل ملاحظه اي را در پنجاب با همان نام كياني شاهديم. در سده هاي اخير هم بر اثر نابساماني هاي سيستان مهاجرت هاي زيادي از اين سرزمين به هند صورت گرفته است كه ترانه هاي سيستاني اي كه به اين مهاجرت ها اشاره دارد، هنوز در سيستان از بين نرفته است، از جمله ترانه اي كه مي گويد: ابيب گنج و ابيت گنج و ابيت گنج، فرنگي ظالم است سيستان شده رنج، سردار بيا بريم ابيب گنج. پناه بردن سيستاني ها به هند، حتي وارد فرهنگ عامه سيستاني ها شده است، از جمله در وصف آوارگي، به طور مطلق، مثلي سيستاني مي گويد: از دربدر شدگان به ملك هندوستانم. مهاجرت هاي سيستاني ها، در طول تاريخ، به هر انگيزه اي كه بوده باشد، نمودهاي فرهنگي، سياسي و سپاهي خويش را هم بر شبه قاره به جاي گذاشته است. در زمينه ي فرهنگي، سيستاني هاي بنامي در هند سراغ داريم كه از آن جمله اند مولانا سراج الدين سكزي، (8) هم عهد سلطان غياث الدين بلبن و معين الدين چشتي كه فرقه ي چشتيه را در هند گستراند(9) و ميان مير، عالم اعظم هند كه استاد داراشكوه، وليعهد فاضل جهانگير شاه بوده است. اين شاهزاده زندگي نامه ي ميان مير را هم نوشته است. هنوز هم محله اي از محلات لاهور به نام اين عالم طراز اول هند گوركاني است. (10) جد عارف بزرگ، سلطان الاولياء، شيخ نظام الدين، معروف به نظام الدين اولياء هم احمد ابن دانيال از اهالي غزنين يعني زابلستان بوده است. ديگر عارف بنام سيستاني درهند، شيخ بدر سجستاني است كه از مريدان بهاءالدين ذكريا، از فرقه ي سهرورديه بوده است و صاحب فضل و كرامات. (11) در اين زمينه شخصيت افسانه اي بابا فخرالدين سيستاني را در فرهنگ هند هم حيف است از ياد ببريم. (12) رجل سياسي بنام تاريخ هند كه در بالاترين درجه سياسي هند قرار داشته، در منصب وزارت بوده است، خواجه مؤيدالملك بن خواجه محمد سجستاني است كه در اواخر قرن ششم وزير سلطان معزالدين غوري بوده است. از سپاهي مردان سياسي حكومت هاي هند هم اين مردان را مي توان نام برد: در دربار شاهان بهمني دكن، محمد خان و صفدر خان سيستاني(13)، صلابت خان پسر صفدر خان كه به قول تاريخ فرشته در كودكي همبازي و هم مكتب شاه غياث الدين بهمني(14) بوده است و مقرب خان فرزند ديگر صفدر خان(15) و ديگر فرزدش پولاد خان. (16) از ديگر سرداران سيستاني كه در دربار دكن خدمت سپاهي مي كرده اند ميرعلي سيستاني ملقب به علي خان بوده است. (17) اجازه مي خواهم از ديگر سيستاني هايي كه در سپاه حكومت هاي هند سمت فرماندهي داشته اند همچنان فهرست وار نام ببرم كه عبارتند از: احمد خان سيستاني(18)، ميرزا بيك سيستاني(19)، محمد خان سيستاني(20)، حاجي محمد خان سيستاني(21)، علي قلي خان سيستاني، اميرالامرا و مخاطب به خان زمان(22) و برادرش بهادر خان سيستاني كه اكبر شاه، پادشاه گوركاني هند، او را برادر خطاب مي كرده است. (23) از سيستاني هاي بنام هند، همچنان، حاجي الياس سيستاني است كه بنگلادش كنوني را از اطاعت دهلي درآورده، سلسله هفتاد و پنج ساله ي الياس شاهيان را در آن بوجود مي آورد و بنا بر اعتقادي بنيانگذار بنگلادش مستقل مي شود و نخستين حكومت ايراني را، در شبه قاره، در سال 1342 ميلادي بنيان مي نهد. (24) توجه فرمائيد كه آنچه تاكنون گفته شد، نمونه وار و فهرست وار بود، اگرنه در اين باره بسيار بيش از اينها مي توان گفت و ديگراينكه با همين اندك هم ديديم كه بويژه حضور سياسي نظامي سيستاني ها، در هند، ازحضورشان در ايران هم پررنگ تر بوده است، چرا كه: تا نيامد سوي هندستون حنا رنگين نشد. متقابلاً از هند هم به سيستان مهاجرت هايي شده است كه در اين باره جي پي تيت در كتاب سيستان خويش به تفصيل سخن گفته است. قبيله ي جت كه تا همين اواخر هم در سيستان با همين نام وجود داشته است از قبايل مهاجر از هند به سيستان بوده است، هرچند كه خود جت ها مي توانند سكاهاي گت يا ماساگت، مهاجر از سيستان به هند باشند. امروزه نام قبيله (ته كور) سيستان هم اين فكر را به ذهن متبادر مي كند كه لااقل نامش يك واژه ي هندي باشد. هم اكنون مشتركات لغوي، ورزشي و پوششي اي بين مردم سيستان و هند وجود دارد كه دلايل تاريخي خود را دارد و البته بيشتر ريشه در مشتركات قومي و ملي دارد تا تأثيرپذيري از يكديگر: در سيستان هم چونان كه در هند شكوفه به كنار بيني مي زده اند. هنوز هم در سيستان در مراسم دست بستن، در مكتب خانه، دستهاي طفل را به شيوه ي احترام گذاري هنديان مي بندند و او را نزد والدينش مي فرستند. در مثلي سيستاني صحبت از زنبوره مي شود كه امروزه، در سيستان، هيچ كس معناي آن را نمي داند، اين زنبوره، سازي بوده است مشترك بين هند و سيستان. گوشه هاي ناقصي از راك هندي را در موسقي كنوني سيستان هم يافته اند. سخن از تأثير گذاري قالي بافي سيستان بر هند هم هست. (25) بازي كودي از بازي هاي بومي هر دو ناحيه است. لباس ساري را سيستاني هاي شهر سوخته هم مي پوشيده اند و پادشاهان سكايي سيستان، از جمله لباسي چون لباس هنديان كنوني مي پوشيده اند و نقش آن در سكّه هايشان باقي مانده است. (26) واژه هاي مشتركي بين سيستاني و هندي از قديم وجود داشته است و هنوز هم وجود دارد مانند مرچ، چاري، بنجار. واژه هايي چون مرچ را ابوريحان، در الصيدنه، از لغات هند و سيستان و ماوراءالنهر ذكر كرده است و اينها كه گفته شد اندكي از مشابهاتي است كه هنوز هم بين ما و پسرعموهاي هندي مان وجود دارد. هزار قافله ي شوق مي كند شب گير كه بار عيش گشايد به عرصه ي كشمير سكايي سيستاني مأخذ: 1. كشفيات شهر سوخته 2. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج1، صص 521-520 3. احمدبن ابي يعقوب، البلدان، ترجمه دكتر آيتي، ص56 و تاريخ سيستان ص24 و طبري، تاريخ طبري، ترجمه پاينده، ج5، ص2015 4. تاريخ سيستان 5. احمد گلبن، بهار و ادب پارسي، ج2، ص220 6. تاريخ فرشته، ص75 7. همان، ج1، ص145 8. همان، ج1، ص76 9. همان، ص375 و طريقه ي چشتيه، دكتر غلامعلي آريا، زوّار، چاپ اول، سال 1365، صص37-84-85-86 10. آندره گودار، آثار ايران، ترجمه ابوالحسن سروقد، چاپ سوم، موسسه چاپ و انتشارات رضوي، سال 1375، ج1، ص 148، ج2، صص 14-33-34-36-109-325 11. تاريخ فرشته، ص 408 12. طريقه ي چشتيه، ص 29 13. تاريخ فرشته، صص 280-284-290-298 14. همان، ص 304 15. همان، ص 290 16. همان، ص 311 17. همان، ص 321 18. همان، ج1، ص174 19. همان، ج2، ص33 20. همان، ج2، ص11 21. همان، صص248-257 22. همان، صص231-242-243-244-245-248-251-255 23. همان، صص231-244-248-251-255 24. مجله نامه ي فرهنگ، شماره2، مقاله ي (حكومت مسلمان ايراني الاصل در بنگلادش)، نوشته ي دكتر عبدالكريم، مدير كل موسسه بيت الشرف چيتاگنگ، با استناد به ابن حجر عسقلاني و عبدالرحمان سخاوي 25. علي حصوري، قالي سيستان 26. دكتر محمد جواد مشكور، پارت ها يا پهلويان قديم، ج1
|